![]() |
![]() |
|
|
دوستان عزیز سلام لطفا از وباگ جدید من دیدن کنید
وبلاگ افق منتظر نظراتتون در وبلاگ افق هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:4 توسط مبين دهباشي |
|
|
دوستان عزیز سلام . قرار بود تا وقتی که سایت رو درست نکنم اپدیت نکنم . اما دیدم نمیشه اینجا سوت و کور بمونه . به همین دلیل این مطلب رو نوشتم تا ببینم چی پیش میاد . ******************************************************************************************* قبل از هر توضيح و مثالی بايد شرايط طلاق در ايران را بررسی کنيم . طبق قوانين ايران فقط مردان هستند که می توانند زنان خود را طلاق دهند و در صورتی هم که زنان طلاق بخواهند بايد از خيلی چيزهای مهم زندگی مشترک خود صرفنظر نمايند مانند : مهريه ، فرزندان و خيلی از چيزهای مهم ديگه . البته زنان تا جايي که تحمل داشته باشند و به قول معروف تا کارد به استخوانشان نرسد از زندگی شخت و خشونت آميز خود حرفی به ميان نمی آورند . اين پرهيز در هر جامعه دلايل خاص خود را دارد و متناسب است با شرايط زندگی فردی و اجتماعی زنان در جامعه . در ايران نيز زنان در اثر فشارهای سنتی هزاران ساله که دامنه وسيعی دارد عادت کرده اند که بخش عمده ای از زندگی خشونت بار خود را مخفی نمايند . زنان ايرانی بخصوص از مراجعه به مراکز قضايي يا مراکز خدمات رسانی در بيشتر موارد خودداری می کنند و هنگامی لب به شکايت باز می کنند و در خواست کمک می کنند که تمام روزنه های اميد بر روی آنها بسته شده باشند . متاسفانه زنان ايرانی در تمام دوره های زندگی خود زير سلطه سليقه های مرد سالار روزگار بسر می برند . چه در زندگی خانوادگی ، چه در زندگی کاری و چه در زندگی اجتماعی . به همين دليل در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسليم شده اند و به آنها تفهيم شده که کمتر واکنش نشان دهند . متاسفانه در ايران تمام قوانين حاکم بر امر طلاق به نفع مردان است و تا حد زيادی هميشه زنان محکوم بوده اند . درست است که به موجب قوانين ايران هر گاه زنی بتواند در دادگاه ثابت کند که شوهرش او را به کرات مورد آزار و اذيت قرار داده می تواند طلاق بگيرد . اما برا ی زنی که از نظر مالی وابسته به شوهرش است طلاق راه حل مناسبی نيست . زن در صورت جدايی از دارايی همسر سهم نمی برد و طلاق در حکم پايان امنيت مالی اوست . بنابراين در ايران طلاق راه کار مناسبی نيست . به موجب قوانين ايران در صورت وقوع طلاق حضانت دختران فقط تا هفت سالگی و پسران تا دو سالگی با مادر است و در سنين بعدی پدرمی تواند طبق قوانين حاکم بر ايران فرزندان را از مادر جدا نمايد . بنابراين ترس جدايي از فرزند نيز مزيد بر علت شده و حتی درجه پذيرش خشونت در زنان شاغل را که استقلال مالی دارند بالا برده است . در مواردی هم که زن طلاق می خواهد و شوهرش از موافقت سرباز می زند ، شوهر با استفاده از اختيارات قانونی خود ( البته در ايران ) زن را در بلاتکليفی نگاه می دارد .تا سرانجام همه حقوق مالی خود را بذل می کند و طلاق خلع مطلقه بشود . بنابراين مهريه که به ظاهر زمينه ساز امنيت مالی برای زن ايرانی است و فلسفه وجودش نيز چنين است در بيشتر مواقع نمی تواند پشتوانه محکمی برای زنان باشد . اکثر طلاقهايي که در ايران رخ می دهد به خاطر خشونت است که در زندگی زناشويي زنان متحمل می شوند . مردانی که در ايران به همسران خود خشونت روا می دارند تحت تاثير صبوری زنان و قوانين خشونت بار در بيشتر موارد به اين باور نادرست می رسند که گويا رفتار خشونت آميز حق بی چون و چرايي است که به آنها تقديم شده تا در مقام شوهر از آن برای سرکوب زنان استفاده کنند . اما متاسفانه بيشتر مواقع زنان که به قصد طلاق از شوهر خود جدا می شوند و به خانواده پدری پناه می برند ، خواه چه مقصر باشند و چه مقصر نباشند با رفتار سرد وخشونت بار خانواده مواجه می شود و به او تفهيم می شود که بايد تحمل کند . به همين دليل زن مجبور به بازگشت به خانه شوهر شده و همچنان بايد خشونت را تحمل کند . متاسفانه در جامعه ما نيز نگاه مردم به زنان مطلقه زيبا يست و زنان پس از طلاق و رهايي از چرخه خشونت خانگی وارد چرخه خشونت اجتماعی می شوند . در بيشتر موارد زنان مطلقه به اجبار از طرف نزديکان مورد تجاوز قرار می گيرند و به همين دليل به آنها لقب فاحشه نسبت داده می شود . اگر زنی مطلقه باشد اين حق از او گرفته می شود که تنها و بصورت ازادانه به مسافرت و يا جايي بيرون از خانه برود . به همين دليل اکثر زنان قبل از طلاق خودکشی را آخرين را ممکن می دانند و اقدام به خودکشی می نمايند . دليل اين مشکلات قوانين تبعيض آميز ، تفکر رايج و زن ستير است که عمدتا برخواسته از سنت است که متاسفانه در ايران نمی توان به آسانی با آن مقابله کرد .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1384ساعت 23:31 توسط مبين دهباشي |
|
|
دوستان عزیزم سلام
امیدورام حال تک تک شما خوب و خوش باشه . تو این دو ماهی که وبلاگ کاغذ مچاله شروع بکار کرده فکر می کنم تونسته جایگاهی رو که باید به دست می آورد به دست آورده باشه . با توجه به موضوعاتی که در وبلاگ به بحث گذاشته شده و هر کدام از شما در این مورد ایده و نظری دارید تصمیم گرفتم که کاغذ مچاله رو تبدیل به یه سایت کنم که همه بتونیم با هم بنویسیم و نظراتمون رو بیان کنیم . به همین خاطر این مدت آپدیت نکرده ام و چیزی برای شما ننوشته ام . دوستان عزیز برای همکاری با ما می توانید مقالات خود را همراه با یک قطعه عکس ۴*۳ برای ما بفرستید تا در صورت تایید برای اولین اپدیت در صفحه اصلی سایت قرار بگیرند . دوستان توجه کنید که موضوع مقالات شما در مورد برابری انسانها و دفاع از حقوق آنها باشه مثلا دفاع از حقوق زنان ، کودکان ، کارگران ، دانشجویان و .... باشه نه بحث دیگه . البته اینو بگم اگه مقالاتی در زمینه های دیگری که مرتبط باشند به دست ما برسه در صورت تایید در سایت درج می شوند . حدودا اول بهمن یا شاید زودتر وب سایت کاغذ کچاله کارشو شروع می کنه . منتظر همکاری شما دوستان هستیم . در هر زمینه ای که می توانید با ما همکاری کنید دست شما را به گرمی می فشاریم . با تشکر مبین دهباشی برای همکاری و ارسال مقاله با ایمیل زیر تماس بگیرید kaghazmochaleh@gmail.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 12:3 توسط مبين دهباشي |
|
|
دوستان عزیزم سلام . مرسی از اینکه همیشه با نظراتتون منو حمایت می کنید. خوشبختانه فکر می کنم وبلاگ کاغذ مچاله داره جایگاه خودشو پیدا می کنه چون من 10 روزه که این شمارنده رو نصب کردم الان که دارم این مطلب رو می نویسم به 208 نفر رسیده خوب خیلی خوبه . اما تعداد نظرات خیلی کمه . نمی دونم چرا اینجا نظر نمی دید اما می ایید برام ایمیل می فرستید . لطفا وقتی از این وبلاگ دیدن می کنید حتما نظراونو بدین . با تشکر از همه شما دوستان . راستی اینم عکس شخص شخیص بنده : *******************************************************************************************
آيا زنــــان اين جـــهنم طــاقت فـــرساي كنـــوني را تــحمل خواهند كــرد؟ مدتهاست كه ذهن و فكرم را مقوله اي بنام دختران فراري و زنان خياباني به خود مشغول كرده است. راستي چكار بايد كرد؟ اين سئوالي است كه بارها و بارها در جمع دوستان مطرح شده است. البته همگي ما به خوبي ميدانيم كه علت العلل چيست. به چند سايت دولتي مراجعه ميكنم، آمارها در اين زمينه وحشتناك است. اينرا ميدانم وقتي كه كارگزاران نظام عددي را به عنوان آمار و ارقام معضلات اجتماعي مطرح ميكنند بايد آنرا چند برابر كنيم تا شايد به واقعيت كمي نزديك شويم! در يكي از سايتها و همچنين نشريات دولتي خواندم: دست كم 1.700.000 زن بي خانمان در خيابانها زندگي ميكنند و حدود 700.000 تن از آنان به فروش تنها دارايي خود مشغولند، تا لقمه ناني براي خود و فرزندان بي پناه و يا شوهران معتادشان پيدا كنند. باز در روزنامه اي خواندم كه آقاي طلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران با افتخار اعلام كرده بود كه طبق آمار موجود 8 هزار باند فحشا در تهران وجود دارد! ظرف دو سه ماه اخير دهها هزار تن به جرم فساد در اين خانه ها دستگير شده اند. البته جهت اطلاع شما با تحقيقاتي كه انجام گرفته، متوجه شديم كه اين خانه ها دوباره بر پا شده اند. در جاي ديگري خواندم: سن فحشا در ظرف 7 سال از 26سال به 13 سال رسيده است . افزايش دختران فراري كه واقعا فاجعه باراست، به اين آمار توجه كنيد: تعداد دختران فراري تنها در شهر تهران در سال 1380 نسبت به سال 1379 از 1200 نفر به 5000 نفر رسيده که اين رقم در سال 81 به بيش از 6 هزار نفر رسيده است. سن متوسط دختران فراري از 16 سالگي در سال 79 به 10 سالگي در سال 82 رسيده است. البته در يك نگاه ساده همگان ميتوانند اين حقيقت را بيان كنند كه علت اين فاجعه چيزي نيست جز فقر و بيكاري مفرط و همچنين نابرابري هاي اجتماعي كه دختران و زنان جوان را به اين وا ميدارد كه مانند يك خودكشي وحشتناك و پرتاب شدن از ساختماني 30 طبقه خودشان را از بلندي شرايطي كه در آن دست وپا مي زنند به خيابان اجتماع پرتاب كنند. البته هيچكدامشان شانس زنده ماندن را در اين اجتماع پيدا نخواهند كرد و بعد از چند ساعت يا چند روز تلاش براي بقاي فيزيكي شان، به باندهاي مواد مخدر و فساد كشيده شده اند. حال بشنويد از تحليل آقايان مجلس و ساير علما و فقه ها!! آنان اين فاجعه را به اين نحو در مجلس تحليل نموده اند كه اين پديده خودساخته، ناشي از جنبش برابري خواهانه زنان ايران است! با اين حرف ، چراغ سبز سركوب و توهين و تحقير بيشتر زنان را روشن نگاه ميدارند. به عبارتي با اين نگرش ، سياست تحقير زن را براي حذف زنان از صحنه اجتماعي و سياسي درهمه ابعاد توجيه ميكنند. البته شدت اين مسئله بعد از روي كار آمدن دولت جديد چشمگيرتر شده است. مركز پژوهشهاي مجلس به اين نحو تئوريزه ميكنند كه : " در نظر نگرفتن و غفلت از ويژگيهاي جنسيتي باعث شده كه زن تفاوتهاي خود را با مرد نا ديده بگيرد و قوانين حاكم را به رسميت نشناسد و آنرا تبعيض قلمداد كند! با اين نگرش رفته رفته خواهان حذف اختلافات ميشود. همچنين عدم رعايت زنانگي !! باعث حضور زنان در عرصه هاي مردانه شده و به همين دليل ناامني اجتماعي زنان افزايش مي يابد"! يكي نيست به اين "تئوريسين هاي متخصص" بگويد ، چه كساني ناامني را در جامعه ما ايجاد نموده اند؟ آيا آزاديهاي اجتماعي و سياسي زنان 25 سال قبل بيشتر بود يا الان ؟ ﺁن هنگام پدران و مادران ما انقلاب كردند كه وضعشان بهتر شود كه چه حالا بدتر هم شده است. گذشته را ﺁرزو نميكنم، اما وضع امروز را هم نبايد تحمل كرد. آيا ناامني را چماق بدستان و كساني كه به لباس شخصيها معروف هستند رواج نداده اند، كه دختران و زنان را به ساده ترين بهانه در ماشين انداخته و به زور با خود ميبرند، و ﺁنها را با توهين و افترا بدرقه ميكنند. در جامعه هم ما شاهد اين پديده سياه هستيم كه قوانين حاكم حامي مرداني است كه زنان را مورد تعدي و تجاوز قرار ميدهند. نمونه آن : افسانه نوروزي است كه به جرم دفاع از خودش ميخواستند او را اعدام كنند. نمونه ديگر فاطمه است به همين جرم در حال حاضر زير اعدام بسر ميبرد و يا در همين ماههاي اخير وقتي دختري در خيابان به وسيله مردي مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته بود ، در مراجعه به مراكز قضايي به وي گفته بودند ، مقصر تو هستي كه چادر به سر نداشتي ، مردها هم دل دارند! ظاهرأ زنان و دختران اگر از چشم مردان هيز و بي فرهنگ خود را پنهان نكنند حق دارند مورد تجاوز و تعرض قرار گيرند. اين همان سياست است كه يك دوره بنيصدر اعلام كرده بود موي زنان اشعه اي دارد كه تحريك كننده است. اين ﺁقا به افكار عقب مانده و پوسيده خود تعرض نميكند به زنان جامعه تعرض ميكند كه بايد خود را پنهان كنند. پس جاي هيچگونه شك و شبهه اي نيست كه ترويج كننده حملات و خشونت عليه زنان ، افكار عقب مانده و مردسالار است كه متاسفانه در قوانين هم به وفور ديده ميشود. هنگامي كه قانونأ زن نصف مرد و انسان درجه دوم تعريف ميشود اوضاع از اين بهتر نخواهد بود. اگر قوانين انساني و برابر در جامعه حاكم بود هيچكس جرات چپ نگاه كردن به زنان را نداشت ، چه رسد به اينكه آنها را مورد ضرب و شتم قرار دهند و يا حتي به قتل برسانند. ولي خارج از اين موضوع بايد بگوييم كه در بحث زنان خياباني ، در صورتيكه دولت ذره اي به وضعيت اقتصادي آنان توجه مي نمود و سرپناهي براي زنان بي خانمان بوجود مي آورد و كار و شغل مناسب براي آنان درنظر ميگرفت ، بي شك 99% از زنان حاضر به چنين كاري(تن فروشي) تن نمي دادند. در همين رابطه زنان كشور ما به طور مضاعف بر اثر فرهنگ مردسالار حاكم، دچار هيولاي فقر هستند. بطور مثال ، طبق آمار و ارقام داده شده: در شرايطي كه 64?% از دانشجويان را دختران تشكيل ميدهند. 88% از زنان جزء جمعيت غيرفعال اقتصادي هستند و شغلي ندارند. و فقط13-15 درصد آنان شانس پيدا كردن كار داشته اند. طبق آمار و ارقام ، نرخ بيكاري زنان تحصيل كرده 87% ميباشد. از 1.200.000 هزار زن سرپرست خانوار تنها 300.000 نفر تحت پوشش حمايت كميتة امداد و سازمان بهزيستي هستند و اغلب آنان شانسي براي پيدا كردن كار جهت تامين نيازهاي اوليه خود و فرزندانشان را پيدا نكرده اند. دستمزد نابرابر به ازاي كار يكسان در اغلب مشاغلي كه زنان انجام ميدهند به چشم ميخورد. به طور مثال در يك كارخانه جوراب بافي، به مردان 110.000 تومان در ماه حقوق پرداخت ميشد در حالي كه همان ميزان كار با همان راندمان ، زنان 50.000 تومان دريافت ميكردند. البته به دليل اينكه زنان در بازار كار ايزوله هستند ، اجبارا با همين ميزان حقوق به كار مشغول ميشوند. صحنه ، صحنه استثمار مضاعف است. طوري كه شرايط غير انساني كه بر زنان ما حاكم است، دوران برده داري و فئوداليته را تداعي ميكند. به همين دليل زنان محروم و تحت ستم، جهت پيدا كردن نان بخور و نميري براي خود و فرزندانشان به سوي باندهاي قاچاق كشيده ميشوند. بيش از 72% قربانيان اين تجارت، دختران 25 ساله و كمتر از آن هستند. يعني سنيني كه يا تازه فارغ التحصيل شده ويا قاعدتا بايد به تحصيل و آموزش ادامه بدهند. معضل ديگر زنان جامعه ما، خشونتهاي خانوادگي است كه از ارمغانهاي نظام حاكم و فرهنگ مردسالار آن مي باشد. طبق گزارشات سازمان بهزيستي ايران در سال 1384 ظرف شش ماه، هشت هزار مورد خشونت خانگي عليه زنان گزارش شده است. درحالي که بسياري از موارد ديگر ممکن است هيچ وقت به نهادهاي رسمي گزارش نشود. البته اگر به دادگاههاي خانواده و ساير مراكز قضايي مراجعه كرده باشيد ، خواهيد ديد كه هميشه راي به نفع مرداني كه زنانشان را مورد ضرب و شتم و حتي نقض عضو قرار داده اند صادر ميشود. به قول حاكمان وقت ” زن عنصري است كه بايد تحمل و صبر پيشه كند” !! اين موارد بطور خاص اخيرأ شدت و حدت بيشتري به خود گرفته است. البته به همان ميزان نيز اعتراضات جامعه حتي به نسبت 6 ماه قبل افزونتر شده و دختران دانشجو، كارگر و همچنين معلمين زن حق التدريسي و... در تمامي شهرهاي ايران به اعتراض عليه سياستهاي تبعيض ﺁميز و سنتهاي عقب مانده و مردسالار حاكم برخواسته اند. اين اعتراضات بيانگر رشد سياسي و اجتماعي و آگاهي زنان در سطح جامعه ميباشد كه روز به روز افزايش مي يابد ، تا روزي كه ديوار هاي استثمار و بهره كشي درتماميتش فرو ريزد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 0:49 توسط مبين دهباشي |
|
|
دوستان عزيز سلام مرسی که به وبلاگ کاغذ مچاله اومدین و با نظرات تتون باعث بهتر شدن روند کار وبلاگ شدید قبل از اینکه نوشته بعدی رو شروع کنم یک سری مسایلی بود که باید توضیح می دادم 1 . اول اینکه آقای عدنان دوست خوبم پرسیده بودند که چرا دوست ندارم به من بگن فمینیست ؟ دوست عزیزم عدنان جان امیدوارم اشتباه فکر نکرده باشید این سخن من به این معنی نیست که من با فمینیسم مخالفم یا فمینیسم چیز بدی است اصلا به هیچ وجه اینطور نیست . من این حرف رو زدم چون واقعا فمینیست نیستم بلکه منم یه آدمی هستم که خواستار برابری زنان و مردان هستم و دوست دارم این دو جنس با هم حقوق برابری داشته باشند و از هم جدا نباشند و در ضمن خواستار پایان ظلم بر علیه زنان هستم . 2 . دوست عزیزم علی که هی با من بحث و جدل می کردند و با نظراتشون سعی می کردند که من رو متقاعد کنند : علی جان شما نمی خواهید قبول کنید که بعضی از احکام که در جامعه ما سرکار است اشتباه هستند و باید اصلاح شوند و در ضمن یه خواهش از شما دارم و اینم اینه که در نظراتتون اینقدر نگید فلانی و فلانی . 3. چند تا دوست دیگر هم اعلام داشته بودند که در ایران آزادی وجود نداره پس باید در موردش حرف نزد . دوستان عزیزم شما هم کاملا در اشتباه هستید . ازادی رو باید ما بدست بیاریم . خودش نمی یاد در خونه ما رو بزنه که بگه فلانی من اومدم و در پایان یه خواهش از همه دوستان دارم و اونم اینه که اگه به این وبلاگ می آیید نظراتتون رو هم در قسمت نظرات درج کنید . حالا چه موافق بودین چه مخالف فقط نظر بدین . چون بعضی از دوستان به اینجا می ایند و پس از خواندن مقاله نظراتشون رو با ایمیل برای من می فرستند . آخرین نکته هم اینه که من نظر هیچکس رو چه موافق و چه مخالف در قسمت نظرات حذف نمی کنم از این نظر که بعضی از دوستان خواسته بودن نظرشون پاک نشه خیال همگی راحت . من هیچ وقت با سانسور موافق نبوده ام و نخواهم بود . و این مطلب رو هم همینجا یادآور می شوم که فقط مسئولیت مقاله های نوشته شده توسط اینجانب بر عهده من است و مسئولیت نظرات نویسنده به هیچ وجه بر عهده من نیست و خواهش آخر اینه که در قسمت نظرات همدیگه رو متلک باران نکنید و سعی کنید با هم به تفاهم برسید با تشکر از همگی دوستان مبین دهباشی ********************************************************************* خشونت خانگي بر عليه زنان پديده قابل انتقال به نسل ها «خشونت عليه زنان» به رفتارهای خشن میگويند که به صورت آشکار يا پنهانی به جنس زن اعمال شده و منجر به آسيب جسمی، روانی، جنسی يا رنج زن میشود. معمولا اين نوع رفتارهای خشن با زور و اجبار و سلب اختيار و آزادی صورت میگيرد. اين پديده شامل خشونت جسمی، روانی، احساسی و جنسی میشود. شايعترين نوع اين خشونتها، خشونت خانگی است. از سوی ديگر تحقيقات نشان می دهد که ۱۶ الی ۲۵ درصد زنان در جوامع مختلف جهانی متحمل خشونت شرکای جنسی مذکر خود بوده و حداقل ۲۰ درصد آنان در دوران زندگی خود يک بار تجاوز يا تهديد را تجربه کردهاند. اين در حالی است که از ميان انواع خشونت عليه زنان، خشونت خانگی شايعترين شکل خشونت محسوب میشود. اين موضوع نشان دهنده آن است که احتمال ضرب و شتم، تجاوز و قتل زنان به دست همسران بيش از ديگران است. در خشونتهای خانگی زن بارها از دست همسر خود مجروح شده و حتی در برخی موارد به علت شدت آسيبهای وارده کشته شدهاند. قابل پيشبينی نبودن تهاجمها و نامانوس بودن مردان نسبت به روحيه و اخلاق زنان باعث تشديد عذاب و شکنجه و خشونتها میشود. در خشونتهای خانگی امکان استمرار تهاجمها ماهها يا سالها و حتی تا زمان مرگ زن وجود دارد. يك دكتر آسيبشناس و مشاور خانواده در اين باره میگويد: خشونت خانگی به دليل پنهان بودن و عدم بازگويی از سوی همسر میتواند سالها ادامه داشته باشد. يکی از دلايل عدم بازگويی خشونت، عدم آگاهی زنان از حقوق اوليه خود است. اگر آنان به اين باور برسند که در زندگی مشترک تنها مرد حق ندارد و زن هم دارای حقوقی است از آن جمله میتوان به حق شکايت در صورت بروز خشونت عليه آنان اشاره کرد ديگر اجازه نخواهند داد که مردان براحتی آنان را مورد تهاجم قرار داده و انواع خشونت را عليه آنان اعمال کنند. وی در ادامه به ديدگاه سنتی مرد سالارانه اشاره کرده و میافزايد: متاسفانه فرهنگ غلط مردسالارانه هنوز هم در ميان بسياری از خانوادهها حاکم است که زن بايد مطيع فرد باشد و هر نوع خشونت را تحمل کرده و دم بر نياورد. از سوی ديگر برخی خانوادهها، خشونت را جزيی از زندگی دانسته و در صورت بروز چنين پديدهيی حق را به مرد داده و زن را مجبور به تحمل آن میکنند. تحقيقات نشان میدهد که خشونت خانگی زمانی به اوج میرسد که زن برای مبارزه با رفتار ستمگرانه و خاتمه دادن به آن، اقدام به ترک خانه میکند. شواهد نشان میدهد که زنان در چنين شرايطی با خطرات بسياری مواجه بوده و حتی ممکن است جان خود را از دست بدهند. در حقيقت خشونت خانگی يکی از علل اصلی جراحات و مرگ و مير زنان محسوب میشود. اعمال خشونت در خانه گاه آن قدر شديد میشود که خانه تبديل به جهنم شده و با توجيه اينکه مساله خصوصی و خانوادگی است از سوی خانوادهها و حتی مسوولان مورد اغماض و بیتوجهی قرار میگيرد.
براساس بررسیهای رسمی، در ايالات متحده امريکا، روزانه ۱۰ زن توسط همسران خود کشته میشوند که ۷۴ درصد آنان، زنانی هستند که به علت رفتار خشونتآميز زوجشان، آنان را ترک، تقاضای طلاق يا عليه آنان شکايت کردهاند. در روسيه نيز تقريبا نيمی از مقتولان زن به دست همسرانشان کشته شدند. همچنين ۱۴۰ هزار زن سال گذشته در روسيه به وسيله همسران خود کشته شده و ۵۴ هزار نفر نيز بشدت مضروب شدهاند. از سوی ديگر در پنج سال گذشته، بيش از ۲۰ هزار زن هندی به دليل آنکه نتوانستهاند جهيزيه مورد نظر شوهرانشان را تهيه کنند به قتل رسيده يا دست به خودکشی زدهاند. در ويتنام نيز از ميان طلاقهای صورت گرفته در سال ۱۹۹۱، ۲۲۰ هزار مورد به دليل اعمال خشونتهای خانگی بوده است. برای مبارزه با خشونت عليه زنان به وسيله خشونتهای خانگی، با تلاش و ساماندهی زنان، پناهگاههای زيادی برای زنان در معرض خشونتهای خانگی وسوءاستفادههای جنسی تاسيس شده که اغلب آنان از حمايت دولت بیبهره بوده و با کمکهای مادی و معنوی نيروهای داوطلب اداره میشود. اما در بسياری از کشورها از جمله ايران، پناهگاهی برای اين زنان وجود نداشته و در بسياری از موارد اين خشونتهای خانگی ناديده گرفته میشود. در اينجا لزوم يک برنامه جامع بينالمللی برای رفع خشونت عليه زنان ضروری است. البته در برخی کشورهای لاتين مانند آرژانتين، برزيل، کلمبيا، کاستاريکا، اکوادور و پرو پاسگاههای پليس زنان تاسيس شده که همه کارکنان آن زن بوده و به زنانی که مورد خشونتهای خانگی و جنسی قرار میگيرند پناه داده و برخورد قانونی با متخلفان میکند. تجاوز بدترين خشونت عليه زنان تجاوز يکی از شايعترين اشکال خشونت عليه زنان است. تجاوز در زناشويی نيز شکل خاصی از خشونت خانگی است که تنها در تعداد محدودی از کشورها جرم محسوب میشود. به عنوان مثال پس از سالها فعاليت از سوی سازمانهای دفاع از حقوق زنان، سرانجام در سال ۱۹۹۳ در امريکا، تجاوز در زناشويی جرم شناخته شد، اما اين قانون در بسياری از موارد ناديده گرفته میشود. يکی ديگر از موارد قابل ذکر برای برخورد با خشونت عليه زنان ايجاد مراکز و پناهگاههايی برای نگهداری اين زنان و احقاق حقوق آنهاست. اگر اين فعاليتها به همراه تبليغات گسترده رسانهيی در اين باره انجام شود میتوان اميدوار بود که خشونت عليه زنان کنترل شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 10:37 توسط مبين دهباشي |
|
|
متاسفانه در ايران و مخصوصا دركردستان هر ماه حداقل يك يا چند خبر از قتل ناموسي و چندين خبر خودسوزي زنان بر اثر فشارهاي غير قابل تحمل را مي شنويم . اما چرا اين خبر ها رو بايد در قرن 21 بشنويم . قرني كه در همه دنيا بجز كشورهاي "جهان سوم" قرن پيشرفت و تمدن نام ميبرند. مطمئنا همه شما اين خبرها را شنيده ايد و متاسفانه همگي داريم به عنوان امري عادي به اين اخبار عادت ميكنيم. براي نمونه اين دو خبر زير را نگاه كنيد: 1.حدود 3 هفته پيش در مريوان خبر خودسوزي زن جواني به نام فاطمه را شنيدم كه بر اثر شكنجه هاي روحي و رواني و آزارهاي جسمي توسط شوهرش به اين سرنوشت رسيد . زن جواني كه به خاطر غرور كاذب همسرش هزاران شكنجه رو توسط شوهرش متحمل مي شد بلاخره طاقتش طاق شد و اقدام به خودسوزي كرد. چرا مردان مي توانند زنانشان را به دليلي كه مي خواهند طلاق بدهند اما زنان چنين حقي ندارند؟ چرا ديه زن نصف ديه مرد است ؟ چرا شهادت دادن مرد مهمتر وبرتر از شهادت زن است ؟ چرا مردان مي توانند زنانشان را به باد كتك بگيرند و حتي آنها را به كام مرگ بفرستند؟ اين ها همه سئوالاتي هستند كه در ذهن هر انسان بشر دوستي موج مي زنند. اما ﺁيا ما بايد اين چراها را به گورستان چراها بفرستيم، چون كسي نيست جواب اين چرا ها را بدهد و يا اگر هم جوابي داده شود يك جواب بيهوده و واهي است. به نظر من نه، براي اين چراها جواب وجود دارد. اما جوابها ميتواند متفاوت باشد. جواب شما چيست؟ من هنگامي كه در پيش دانشگاهي تحصيل مي كردم از دبير معارف پرسيدم كه : آقاي فلاني چرا در دين اسلام ديه زن نصف ديه مرد است؟ آيا در حق زنان بي انصافي نشده است؟ ايشان هم با چهره اي غضبناك خطاب به من جواب داد كه: آقا شما اشتباه متوجه شده ايد. شما چرا زود قضاوت مي كنيد. اصلا همه چيزبه نفع زنان است. اگه زن كشته شود ديه اون به مردش مي رسد و بر عكس اگه مرد كشته شود ديه او به زنش مي رسد! پس معلوم است زنها سود مي برند و در حقوق زنان بي انصافي نشده است. البته دبير من جواب ندادند و خودمون هم نفهميديم اين جواب كجايش به نفع زن است؟ اما تبعيض در ايران بين زن و مرد به قدري است كه هيچوقت نبايد از ﺁن چشم پوشي كرد. تبعيض و نابرابري در قوانين و سنتهاي عقب مانده در ايران عليه زنان يكي و دو تا نيست. اين به يك سيستم و سنت جا افتاده تبديل شده است. انسانهاي مدرن بايد به اين مسايل حساس باشند. موارد زير را مشاهده كنيد و نابرابري زن و مرد را يك بار ديگر بياد بياوريد: 1 - ارث ( نصف مرد) 2 - ديه (نصف مرد ) 3- ارزش شهادت (نصف مرد) 4- لزوم اجازه ولي در عقد نکاح ( حتي اگر دختر بالغ و عاقل هم باشد اين اجازه لازم است) . 5- مجازات زن توسط شوهر در صورت خيانت مرگ است. 6- محدوديتهاي شغلي ( چيزي که از آن در تبليغات انتخابات به تبعيض مثبت يعني حضور زنان در جامعه ذکر شد) 7- حق حضانت براي پدر و جد پدري(مادر در درجات بعدي است ، در صورت درخواست حضانت از سوي مادر با وجود پدر حق ولايت با اوست و اثبات شايسته نبودن پدر بسيار مشکل است ) 8- حق طلاق با مرد است (ماده 1133 قانون مدني : مرد هر وقت بخواهد مي تواند زن خود را طلاق دهد، طلاق ايقاع و عمل حقوقي يکجانبه از طرف مرد است ) مجلس تنها مشکل زنان را در مد و لباس مي داند و اگر هم براي حل معظل قدمي برمي دارد بدون کار کارشناسي از اهل خبره و حتي خود زنان است. کنوانسيون رفع تبعيض عليه حقوق زنان خلاف شرع قلمداد شد و بجايش طرح اصلاح ساختار حقوق زنان مطرح شد که آن هم مسکوت ماند. علاوه بر اين تبعيضات قانوني که به عمل نادرست صورت قانوني مي بخشد در محيط اجتماع هم شاهد تبعيضات گسترده عليه زنان هستيم که در طول اين ساليان زنان تنها با صبر در برابر نابرابريها و اميد به حل مشکل و به قولي کارد لاي استخوان گذاشتن ايام را سپري کرده اند ، اما تا کي؟ تا کي بايد شاهد اين بي عدالتي ها بود؟ نه تنها در جامعه بلکه در محيط خانه هم زنها از اين تعصبات کور و تبعيض ها و خشونتهاي خانوادگي ( در محيطي که هيچ کنترل و نظارتي از سوي هيچ مرجعي نيست و آزادي در اعمال خواستها و سليقه ها به عنف امري اجباري است و اگر زني کتک خورد بايد به پزشک قانوني مراجعه کند تا گواهي بگيرد و در صورت باقي ماندن آبرو بخواهد طلاق بگيرد و تازه بعد از طلاق اول بدبختي و مشکل است که نگاه مردم در جامعه به يک زن مطلقه زيبا نيست. پس همان بهتر که بسوزيم و بسازيم!!! )مصون نيستند و هر بلايي سرشان بيايد جامعه نه خبردار مي شود ونه مي تواند اقدامي کند . اگر پدري فرزند خود را بکشد بايد ديه بدهد و با گذشت شاکي که معمولا هم اينگونه است مدتي حبس خواهد کشيد و دوباره به جامعه بازمي گردد. هميشه يك سوال در ذهنم موج مي زنه و اونم اينه كه : ما جهان سومي ها كي مي خواهيم پيشرفت كنيم؟ كي مي خواهيم دست از مردسالاري و زن ستيزي برداريم؟ كي مي خواهيم زنان را موجودي با ارزش و هم پايه با مردان بدانيم؟ البته با اين وضع موجود فكر نكنم حالا حالا ها پاسخ اين سوالهاي من داده شود. مشكل اين است بايد قانون را تغيير داد. با وضع قوانين مترقي بايد جامعه مسول حفظ حرمت و موظف به رعايت برابري شود. انسان بايد ﺁزاد باشد. هر مانعي در مقابل ﺁزادي ضد انساني است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:43 توسط مبين دهباشي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دوستان عزیز سلام لطفا بعد از بازدید از وبلاگ نظر خود را در قسمت نظرات حتما بنویسید . با تشکر
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
تاسه ماه طلایی انجمن زنان مريوان |
|
RSS
|